بارها گفته ام بار دگر می گویم/ که من دل شده این ره نه به خود می پویم
آیا مایلید با من ازدواج کنید. !؟
پاسخ:
الف(بله
ب( خیر
1- خدا مرگت نده دیوانه
2- خدا مرگت رو برسونه پدر سگ
3- ای خدا مرگه من برسونه از دست تو راحت بشم
پ ن: ماشالا هزار ماشالا رقص عربی ت خیلی خوبه جیگر
کاش چنین می گفت نیچه:
به هیچ کس حتی به تو و کلفتر از تو ربطی نداره پس هستم.
کاش چنین می گفت مارکس:
عده ای معتقد اند که دو و میدانی مادر تمام ورزش هاست، اما من معتقدم اقتصاد مادر تمام ورزش هاست.
در جدال با خویش تن
که من او را بوده بودم، ربوده بودم.در خود خوابی آشفته وار چنان که خیز برداشته بودم .کسسته .چنان که دوست می داشتمش و اکنون.کنون چه بگویم. بگویمش. بپویمش.گریز و چاره بود چون ساز .سازه . ستون و در کنارش دیوار هایی که تا ابدیت رفته بود بالا. ناچار بی چاره. او چنان فراموش که ترک آغوش.غوش.غوچ.قوچ چون بر صخره هایی که دیوانه وار می پیمود.پیموده بود.جست و خیز شاد.من سکون کرده بودم. سکوت.چون نشان عقابی بودم بر فراز صخره ها.پر در بالم زندگی بود و بالم بی زندگی شد. سقوط.پیش پایش بی جان.بی تاب در تب و تاب.عرق ناک و بوی تند سیگار که گفته بودمش روز شبم بود در کنار شوفاژ. تصویرم در چشمانش سکون بود.و بالای چشمانش در باد موج میزد.موج می رفت که با موج کیسوانش بر صخره ها کوبیده بودم خود.خود را.خودم را بی او.خونآبه از مغز و دماغم چون ماهی سرخ عید بود شاد در آزادی دریا.دریا هولناک بود چون دلم.چون گلدان شمعدانی دلم که انتظار زنگش پشت در از دستم سر خورد بر پله..... .
می اندیشیدم و راه باران زده بود کنار پرتو چراغ ها سایه ام بی حامی بود.بی شال گردن.صدای پایم امید بود .قدم هایم بی صدا بود.پس نا امید.
رفتمش .رفته بود. گرفتمش و او را در بند بر بند کشیدمش . بر بند رخت چون پیرهنی سفید.با شالی سرخ بر صورتش که با باد موج می زد.نه!، که موج می زد و باد را موج می داد.
من از او زخمی در زهر.در خونم.رگنام که فشرد زهر را در جگرم. در تکه های پاره پاره جگرم.زهر بر دندان گلویش را دریدم. گو.گویی که خود را دریدم.انگار که در خود ریده بودم.
پ.ن: بیست و چهارمین سال میلاد نیمایی مبارک باد.